واقعيت هاي جامعه افغانــــــــــــی:
______________________________
ندای زن افغان:
من یک زن هستم یک مادر و یک زن افغان!!
امروز برای خرید از خانه بیرون شدم تا به مقصد مشروع خویش برسم دقیقا هفت موتر جلو پایم نگه داشت...
آخری گفت فرق نمیکنه اگر متاهل هم باشی میتوانی مرا سیر کنی...
نانوا خمیر میزد ولی نمیدانم چرا به من زل زد..
موقع پرتاب نان دستش را به دستم میساید...
از خیابان که رد میشوم موترسکلیت سوار به سويم میاید و میگویید اخ قربانت شوم چی پاهایی.
امشب بعد از تمام شدن کارهای خانه بخاطر دوری از تنهایی به دنیای مجازی فیسبوک رو آوردم باز کردم دیدم
حدود بیست پیام که همه از بی حیایی و حرفهای جانم عزیزم نفسم و امسال آن پیام داده بودند که اصلا من آنها را و آنها مرا نمیشناسند.
خوب طبق معمول جواب نمیدهم.
ولی متاسفانه چند تا دیگه پیام میاید
چرا جواب نمیدی چرا مغرور هستی
چندتا هم که با ادبتر هستن برای من متن ادبی ارسال میکنن و از زیبایی من حرف میزنند
بلی اینجا افغانستان یعنی غیرتستان است.
اینجا سرزمین اسلام مهد سنتی است.
اینجا سرزمین حضرت محمدیان است.
اینجا قوانین اسلامی جاری است است.
اینجا بیماران جنسی تخم ریزی کرده اند.
نه دین ، نه مذهب نه قانون و نه عرف.
ازتو محافظت نمیکنند...
اینجا مردها میتوانند چهار زن عقدی اختیار کنند!
موهایم مرا به جهنم میبرند
وعطر تنم مردان را از ورود به بهشت
باز میدارد...
هیچ دادگاهی رای مرا نمیپذیرد و شکایت مرا درج نمیکنند حتی ماموران محافظتی و قانونی توقع دارند با آنها چه معامله کنم تا شکایتم را درج کنند.
اگر مرد مرا طلاق دهد
با غیرت نامیده میشود
واگر من طلاق بخواهم میگویند خلاف دین اسلام است و سنگسار باید شوی...
برای ازدواج دخترم به اجازه من نیازی نیست،
اما اجازه پدرش الزامیست...
هردو کار میکنیم
مرد بعد از کار به خانه میاید تا استراحت کند،
زن بعد از کار به خانه میاید تا کار کند و مراتب راحتی خانواده را فراهم سازد
مردها حق دارند نگاهم کنند،
اما اگر اتفاقی نگاهم به مردی بیفتد...
هرزه وکثیف خوانده میشوم...
من یک زنم با همه محدودیتها وناملایمات وباز هم یک زنم...
اشتباه در آفرینش من است؟؟
یا مکانی که در آنجا بزرگ شدم؟؟
جسم من، تن من ، وجود من از نسل انسان است
ای انسان تو هم نکن با من چنین ناروا
من یک انسان ویک زن هستم نه یک حیوان
من مادر تو ام خواهر تو ام همسر تو ام من دختر تو ام..... ای مرد تو هم بخود بیا نگذار با مادرت با خواهرت با همسرت و با دخترت چنین برخورد شود!!
گرفته شده از برگه دوست و خواهر گرامی زینت ظریفی
Women and Change
WAC is a nonprofit organization that empowers women to design, lead and implements change projects that tackle issues women face in their own communities.
Empower women of Afghanistan to create social change. Invitation to design, lead, fund and implement social change projects that tackle issues women face in their own communities. We seek to address the very heart of issues confronting women – increasing confidence in their own voice and convictions, developing life-skills, and improving the ability to identify paths and resources within their com
19/04/2016
خانه و جامعه باهم مرتبط اند؛ وقتی خانهها نقش محل سلب آزادی را داشته باشند، جامعه زندان بزرگتر است که در بهترین حالت نقش آن هدر دادن زندهگی است. برای ساختن جامعه نگذار خانه همچنان زندان باقی باند، وضعیت خانه را تغییر بده.
پنداشت سلطهپذیری زن
باور به سلطهپذیری ذاتی زن در جامعه ما بسیار عام است. مستقیم یا غیرمستقیم در جامعه این انتباه به قوت وجود دارد که زن ذاتا سلطهپذیر است. این انتباه مصداقهای زیادی دارد، مثلا انتظار تابعیت زن از مرد خصوصا در روابط خانوادگی، یا رایج بودن اصطلاح «عاجزه» میان مردم از همین انتباه آب میخورند. به هر حال مصداق ها تنها به این موارد خاتمه نمییابند؛ با کمی دقت مواردی زیادی را میتوان نشانی کرد که با این انتباه ربط دارند. بخش جالب بحث را ریشه این انتباه تشکیل میدهد. ریشه این انتباه با دست نامریی که عقب موفقیتهای مردان است، گره خورده است. ما این مقوله را بارها شنیدهایم و شاید خودمان گفته باشیم که در عقب موفقیتهای یک مرد موفق، یک زن دست دارد. این مقوله میتواند چنین تفسیر شود که موفقیتهای جامعه بیشتر مردانهاند که با قربانی زنان حاصل شده است.
بنا قربانیهای نامریی زنان است که برای موفقیتهای چشمگیر مردان هزینه میشوند. اگر ما با این بینش سراغ موفقیتها برویم دیگر اینها را نمیتوان به سادگی موفقیت گفت؛ چون اخلاقا این موفقیتها زیر سوال میروند؛ چطور امکان دارد ما موردی را موفقیت بپذیریم که بر قربانی تحمیل شده زنان بنا شده باشد. اینها را در خوبترین حالت میتوان موفقیتهای ظالمانه یاد کرد. پس اینجا یک خلا و نقص از لحاظ توجیه بهمیان میآید. حال جامعه برای پر کردن این خلا انتباهات خاصی را باید عرضه کند تا از یکسو قربانی زن پذیرفتنی و نامریی گردد و از سوی دیگر موفقیتها را مشروع و نظامند سازند. طرح سلطهپذیری ذاتی زنان به خوبی میتواند این خلا را پر کند و با این انتباه قربانی وی یک امر طبیعی و زنانه پنداشته شود. این انتباه تاثیرات بس وخیمی را به ارمغان آورده است. زنان در نتیجه این انتباه محرومیتها و محدودیتهای سنگینی را متحمل میشوند و هیچ گزینه جز قربانی برای موفقیت دیگران ندارند.
پنداشت غیرقابل اعتماد بودن زن
یکی از انتباهات جا افتاده در فرهنگ ما این است که زن قابل اعتماد نیست. مصداقهای این پنداشت هم کم نیستند مثلا رازداری با زن نوع حماقت پنداشته میشود. مقوله مشهور داریم که «راز مردان پیش مردان است.» محدود کردن نقش زن در خانه نیز با همین انتباه پیوند دارد. میتوان مثالهای فراوان در این زمینه لست کرد که اینجا مجال آن نیست. ولی باید دانست که این انتباه از کجا آب میخورد.
مردان از آنجایی که فرصت بیشتر برای دور زدن هنجارهای اجتماعی دارند، اکثرا هنجارشکنی میکنند. همین هنجارشکنیها است که به «راز» تبدیل میشوند و نزد مردان باید حفظ گردد. از آنجایی که فرصت این هنجارشکنیها نزد شکننده هنجار ربط داده میشود با آزادیهای مدنی مثل رفتوآمد آزاد، فرصت خلوت بیشتر، آزادیهای اقتصادی، آزادی عمل بیشتر و غیره، بخش حاکم جامعه با تولید و پخش پنداشتهای میپردازد که محرومیت از آزادیهای مدنی برای زنان را توجیه و پذیرفتنی بسازد تا از این طریق فرصتهای هنجارشکنی را از میان ببرند. بنا برای محدود کردن فرصتهای که امکان هنجارشکنی به زن در آن متصور است، زن غیرقابل اعتماد پنداشته میشود و این صفت ربط داده میشود به زنانگی وی.
روایتهای ناقصالعقل بودن زن و تاثیرپذیری وی نیز در همین راستا است. آنچه این پنداشت بر زن تحمیل میکند انواع تاسفباری از نابرابریهای جنسیتی است که جایگاه زن را به یک انسان منزوی که دارای روابط محدود و تعریف شده میباشد، تنزیل میدهد.
نتیجهگیری
نکته نخست که میتوان از جستار فوق استنتاج کرد این است که سلطهپذیری و قابل اعتماد بودن اساسا بستگی به جنسیت ندارند بلکه بیشتر با تربیت ارتباط میگیرند. به عباره دیگر سلطهپذیری و قابل اعتماد بودن ذاتی نیستند، کسبیاند. دومین نکته این است که موفقیتها را باید انسانی ساخت تا مردانه. موفقیتهای انسانی سهیم ساختن زنان به مثابه مالک موفقیتها است نه قربانی محض آن. به همین ترتیب باید توجه کرد که نمیتوان با تحمیل محدودیت و محرومیت از هنجارشکنی جلوگیری کرد، بلکه تربیت سالم و اعتماد میتواند راهحل باشد.
هر انسان حق زندگی عاری از خشونت دارد!
مبارزه برای چنین حقی، مسولیت شهروندی هر شهروند است. نسل نو کشور باید ثابت بسازد که شهروند اند و به مسولیتهای شهروندی پابند. کافی نیست تنها تغییر بخواهیم بلکه تغییر باید بیاوریم. فراموش نباید کرد تغییر از خودمان آغاز میشود.
به امید جامعۀ عاری از خشونت.
25/11/2015
Today is "International Day for the Elimination of Violence against Women" Lets say No to violence against women and girls
امروز "روزی جهانی محو خشونت علیه زنان" است.
بیاید همه به خشونت علیه زنان و دختران نه بگوییم!
تغییر و تکامل باهم نسبت مستقیم دارد. هرچند قابلیت تغییر در جامعه بیشتر باشد به همان اندازه جامعه برای تکامل مساعد است. صلح، رفاه و عدالت در کشور ارتباط میگیرد به این که هریک ما برای ایجاد، تحکیم و گسترش آن چه کرده ایم. اگر ما صلح، رفاه و عدالت درجامعه کم داریم پس معلوم است که مشکل در بینشها، رفتارها و ساختارهای جامعه وجود دارد. اصلاح، تعدیل و ترک آنعده از بینشها و ساختارهای که سبب رکود و عقب ماندن ما اند به معنای تغییر است. ما باور داریم که تغییر در این وضعیت نه تنها حق انسانی ماست بلکه مسولیت اجتماعی همۀ ماست. باید بدانیم که تغییر نیاز به تدبیر، پشتکار و همبستگی دارد. برای تغییر باید به قابلیت ها و توانایی های یک نسل اتکا کرد. باور ما این است که نیروی اصلی تغییر در این کشور نسل نو افغانستان به خصوص زنان این کشور است که با بکارگیری توانایی های آنها مسیر کنونی کشور را به سوی صلح، رفاه و عدالت تغییر داد. ا
26/10/2015
“A lot of people are afraid to say what they want. That’s why they don’t get what they want.” Madonna
Click here to claim your Sponsored Listing.