محــــمد جــــوادی

محــــمد جــــوادی

Share

زندگی صحنه ای یکتای هنر مندی ماست
هرکسی نغمه ای خویش خواند از صحنه رود
صحنه داییم پا بر جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند بیاد.

نمی خواهم بمیرم!
نمی خواهم بمیرم با که باید گفت؟
کجا باید صدا سر داد
در زیر کدامین آسمان
روی کدامین کوه؟
که در ذرات هستی ره برد توفان این اندوه
که از افلاک عالم بگذرد پژواک این فریاد!
کجا باید صدا سر داد؟
فضا خاموش و درگاه قضا دور است
زمین کر، آسمان کور است
نمی خواهم بمیرم با که باید گفت؟
اگر زشت و اگر زیبا
اگر دون و اگر والا
من این دنیای فانی را
هزاران بار از آن دنیای باقی دوست تر می دارم
به

16/04/2017

شاد كن جان من كه غمگين است. رحم كن بر دلم كه مسكين است. روز اول كـــه ديدمـــت گفتــم. آن‌كه روزم سيه كند، اين است

11/04/2017

روزی ما دوباره کبوترهایمان را
پرواز خواهیم داد
و مهربانی
دست زیبایی را خواهد گرفت
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی که نباشم شاملو

11/04/2017

کیستی
کیستی که من اینگونه به اعتماد

نام خود را

با تو می گویم

نان شادی ام را با تو قسمت می کنم

به کنارت می نشینم و

بر زانوی تو اینچنین به خواب می روم

کیستی که من این گونه به جد

در دیار رویاهای خویش با تو

درنگ می کنم!

احمد شاملو

31/10/2015

دلتنگ
پرسه می زنم...
در عریانی تنها بودن...
صبح، شب...
روز، ماه...
نگاه کن...
لحظه های درد، بی تابم کرده...
و خاطراتی که...
تار تار موهای سیاهم را...
در عطش نوازش دستانت، سپید می کند...
گوش کن...
به صدای قلب شکسته ام...
به اندازه ی پیشانی داغ شمعی که...
در سوگ پروانه...
ذره ذره آب می شود...
دلتنگم...دلتنگ...
گوش کن...
رُپ رُپ نبض بی قرار را...

08/08/2015

خدایا!
اینجا زندگی دشوار است، با فتوای دین، خون مردم بیگناه را چشیده، عقده های شانرا با کباب کردن اطفال شیر خوار خالی میکنند و با قتل عام انسان به استقبال حوریان بهشتی میروند.
شایعه کرده اند که ملای کور مرده است ولی دردناک اینجاست که رهروان ملا با نیکتائی انگلیسی و عینک های پاکستانی هر چند حجاب نصفه ونیمه شان جنایت را توجیه و برای ملا تعزیه داری میکنند.
چه بسا که آنرا عنعنه افغانی نیز میدانند
قربانیان این جا انسانهای مظلوم، فقیر و بیچاره است که از اول صبح تا شام برای پیدا کردن لقمه ای حلال،با لباسهای کهنه و شکمهای خالی جان میکنند تا زنان و فرزندان شان گرسنه نمانند و فرزندان شان بالبخند به مکتب بروند.
اما اول صبح مادران پیچه سفید و دختران نو عروس ضجه کنان از خواب بلند میشوند و فریاد میزنند که مردان و اطفال شان با انفجار و انتحار شبانه به خواب ابدی رفته اند.
اینجا بعضی بر بعضی دیگر مسلط شده اند، فریاد ها شنیده نمیشود، مردم در زمین و آسمان یاری کننده ندارند، کسی به داد کس نمیرسند.
جاده ها با خون رنگین شده، استخوانها در جویباره ها افتیده و توته های گوشت انسان بر درختان شهر آویزان، مردم وحشت زده، وضعیت جنگی حاکم همه جارا وحشت گرفته است.
خدایا خودت به حال این مردم عنایتی کن!

Photos 08/08/2015

کشکی کافر بودی دشمن مو آلی.

08/07/2015

علی، حقیقتی بر گونه اساطیر
"... علی ، رب النوع انواع گوناگون عظمت ها، قداست ها ، زیبایی ها و احساس های مطلق است. ازآن گونه مطلق هایی که بشر همواره دغدغه دیدن و پرستیدنش را داشته ، وهرگز نبوده ، ومعتقد شده که ممکن نیست درکالبد یک انسان تحقق پیدا کند ، و ناچار ، می ساخته است.

علی در همان حد مطلقی که پرومته در اساطیر ، روح تشنه و محتاج انسان را از فداکاری اشباع می کرده ، و دموستنس از قدرت و صداقت و لطف سخن، و هرکول از قدرت و نیرومندی جسم ، و خدایان دیگر از نهایت رقت و محبت و لطافت روح ، همه را در یک رب النوع جمع می کند . علی ، نیازهای را که در طول تاریخ، انسان ها را به خلق نمونه های خیالی ، و به ساختن الهه ها و رب النوع های فرضی می کشانده ، در تاریخ امروز اشباع می کند.

و از همه شگفت همه فضایل مطلقی را که ما ناچار در اسطوره ها و رب النوع ، حتی فرضی ، قابل جمع نیست ، در یک اندام عینی جمع کرده است. جنگ هایش را ملاحضه می کنیم و او را مانند یک رب النوع اساطیری می یابیم که با خون ریزی و بی باکی و نیرومندی شدید در حد مطلق پیکار می کند. به طوری که نیاز انسان را به داشتن و بودن یک احساس قدرت مطلق بشری، سیراب میکند.

و در کوفه ،در برابر یک یتیم ، چنان ضعیف و چنان لرزان و چنان پریشان می شود که رفیق ترین احساس یک مادر را به صورت اساطیری نشان می دهد. و در مبارزه با دشمن چنان بی باکی و خشونت به خرج می دهد. که مظهر خشونت شمشیر است . و شمشیرش ( ذوالفقار) مظهر برندگی و خون ریزی و بی رحمی نسبت به دشمن در مبارزه است. و در داخل ، از این نرمتر، و از صمیمی تر ، و از این پرگذشت تر پیدا نمیشود.

در جای دیگر، علی وقتی می بیند اگر بخواهد به خاطر احقاق حقش شمشیر بکشد. مرکز خلافت و قدرت اسلامی متلاشی می شود. و وحدت مسلمین بر باد می رود ، ناگزیر صبر می کند ، یک ربع قرن صبر می کند و با شرایطی و در وضعی زندگی می کند که دست احساس پرومته ی به زنجیر کشیده را در انسان به وجود می آورد . اما علی، به خاطر انسان ، این زنجیر را خود بر اندامش می پیچد. یک ربع قرن خاموشی از طرف روحی که همواره بی قرار است و از ده سالگی وارد نهضت اسلام شده ، به تعبیر خودش صبری با طعم احساس انسانی است که "خار در چشم و استخوان در گلو" است..."

Photos 28/06/2015
Photos 10/06/2015

مردم بامیان روی صحنه آمدند.

Want your business to be the top-listed Gym/sports Facility in Kabul?

Click here to claim your Sponsored Listing.

Location

Category

Telephone

Address


Kabul