01/02/2026
سکوتِ اتاقم، از سکوتِ درونم پرطنینتر است.
مینویسم و انگار حرفی برای گفتن نیست،
غریبهام با خودم،
با آینهای که تصویری آشنا نشان نمیدهد.
فقط سایۀ خستگی است که روی دیوارهای روزهایم میخزد.
آینده، تاریکترین کوچهای است که تا به حال ندیدهام.
قدم میگذارم و صدای پاهایم گم میشود در هیاهوی هیچ.
ترس، همسفر همیشگی لحظههای تنها شده است؛
ترس از فردایی که شکلش را نمیشناسم،
ترس از زمینی که زیر پاهایم لرزان است.
زندگی گاهی مثل کولهباری میماند
که سنگینیاش ستون فقرات روحم را خم کرده است.
نفس میکشم، اما هوایی در کار نیست.
به دنبال "حال خوب" میگردم،
انگار قرار بوده نقشهای داشته باشم برای جایی که هرگز نرفتهام.
و من، بیگانهام با جغرافیای شادی.
امید؟ کلمهای است که تعریفش را فراموش کردهام.
تلاش میکنم به یاد بیاورم
که رنگش چگونه بود،
بویش شبیه چه چیز بود،
اما حافظه فقط مهست و فاصله.
میدانم که این هم میگذرد،
اما وقتی در میانِ "الآن" گیر کردهای،
"گذشتن" طولانیترین مسیر عالم است.
تنها نیستی.
من هم اینجا هستم، در این سکوت،
در این ترس،
در این خستگیِ بیپایان.
شاید همین با هم بودن،
نخستین قدمِ روشنایی باشد.
18/12/2025
بسمالله الرحمن الرحیم
با نهایت تأسف و تأثر، درگذشت داماد بزرگ و عزیزمان
حاج ابراهیم لطیفزاده
را به اطلاع دوستان، آشنایان و بستگان میرسانیم.
حاج ابراهیم برای ما فقط یک نسبت فامیلی نبود؛
در پنجاه و اندی که با ما نسبت برقرار کرد،
جز خوبی، برادری، بزرگی و مردانگی
چیزی از او ندیدیم.
از دست دادن چنین عزیزی بسیار سخت و طاقتفرساست
و دلهای ما داغدار این فراق شده است.
یاد و نام انسانهای نیک
همیشه در دلها زنده میماند.
از خداوند متعال
برای آن مرحوم رحمت و مغفرت
و برای بازماندگان صبر و شکیبایی
مسئلت داریم.
روحش شاد و یادش گرامی 🤍
05/11/2025
🔴 این آب در کوزه و ما تشنهلبان میگردیم...
باشگاه فولاد خوزستان امروز بیش از هر زمان دیگری نیاز به مدیری باتجربه، آشنا به فوتبال و دلسوز مردم خوزستان دارد.
در چنین شرایطی، نام حمیدرضا گرشاسبی برای هواداران فولاد یادآور ثبات، مدیریت سالم و روزهای پرافتخار است.
ایشان در سطح ورزش استان و در باشگاه فولاد کارنامهای روشن و قابل دفاع دارند و شناخت عمیقی از ساختار و فرهنگ این مجموعه بزرگ صنعتی و ورزشی دارند.
آقای ابراهیمی، مدیر محترم کارخانه فولاد خوزستان، امروز نگاه هواداران به تصمیم شماست.
باور داریم حضور آقای گرشاسبی میتواند دوباره آرامش، اعتبار و امید را به فولاد بازگرداند.
ما هواداران تنها یک چیز میخواهیم:
🔻 بازگشت عقلانیت، تجربه و عشق به فولاد.
#فولاد #خوزستان
19/09/2025
نارینِ ناز من،
دختر کوچولو و قشنگِ منی،
با خندههات، دلِ من میرقصه،
با نگاهت، دنیا قشنگتر میشه.
نوهی شیرینم،
تو مثل شکوفهی بهاری،
مثل پروانههای رنگی،
مثل قصههای قشنگ شبانهای.
نارین جانم،
تو شادیِ خونهای،
تو نازترین هدیهی خدایی. 🌷💖
14/09/2025
تلخی و شیرینی،
سختی و آرامش،
دوست خوب و بد...
زندگی همین تضادهاست،
که طعم لحظههای ناب رو میسازه. ✨
10/09/2025
ورزشگاه تختی در دهه شصت فقط یک استادیوم نبود؛ صحنهای بود که فوتبال خوزستان بر قله فوتبال ایران ایستاد. لیگهای استانی تماشاگران را چنان جذب میکرد که سکوها تاب آن همه جمعیت را نداشتند. عشق و تعصب درون مستطیل سبز جاری بود و حتی در دل روزهای جنگ، وقتی صدای عبور هواپیماهای دشمن از بالای سر شنیده میشد، فوتبال خوزستان بهجای عقبنشینی، قدرت و آقایی خود را بر کشور تحمیل میکرد.
اما امروز دیگر از آن شور و لبریز بودن خبری نیست. نه سکوها پر میشوند، نه بازیکنان با همان غیرت قدیمی بازی میکنند، و نه فوتبال خوزستان حرف اول را در کشور میزند. چرا؟
مشکل تنها گذر زمان نیست. مجموعهای از عوامل دستبهدست هم دادهاند:
مدیریتهای ناکارآمد که نه در حفظ سرمایههای انسانی موفق بودهاند و نه در برنامهریزی بلندمدت.
بیتوجهی به فوتبال پایه؛ جایی که روزی ستارههای بزرگ پرورش یافتند، اما امروز زیر سایه بیبرنامگی خاموش شده است.
کمرنگ شدن تعصب محلی؛ نسلی که با جان و دل پشت تیمها میایستاد، جای خود را به نسلی داده که انگیزهای برای حضور در سکوها ندارد.
بحرانهای اقتصادی و اجتماعی که فوتبال را از اولویتهای زندگی مردم پایین کشیده است.
نتیجه آن شده که تختیِ پرشور دیروز، امروز در سکوت و خلوت فراموشی نفس میکشد. پرسش اصلی همینجاست: اگر روزی فوتبال خوزستان در بدترین شرایط تاریخی به اوج رسید، چرا امروز در آرامش نسبی، از آن همه شکوه فقط خاطرهای محو باقی مانده است؟
04/09/2025
●عصرِ سر های خمیده
«ما در عصری زندگی میکنیم که سرها خمیدهاند، نه از فروتنی، که از اسارت.
صفحههای درخشان گوشیها آنقدر چشمها را پر کردهاند که هیچکس دیگر به آسمان نگاه نمیکند.
ابرها میگذرند، درختها نفس میکشند، خورشید هر روز طلوع میکند،
اما ما سرهایمان را پایین گرفتهایم و به جهانی کوچکتر از کف دست خیرهایم.
این خمیدگی، بیماری گردن نیست؛ بیماری روح است.
ما زیباییها را فراموش کردهایم، طبیعت را از یاد بردهایم، و حتی یکدیگر را نمیبینیم.
شهرها پر از آدماند، اما چشمها همه در قفس نورهای مصنوعی زندانیاند.
روزگار تلخی است؛ وقتی جهان بیانتها، با تمام شکوه و عظمتش،
جای خود را به صفحهای سرد و بیجان داده است.
و چه غمانگیز است که شاید روزی به بالا نگاه کنیم…
و بفهمیم جهان منتظر ما نمانده .
12/07/2025
واقعیت یا حقیقت؟
آنچه با چشم میبینی، همیشه همان نیست که هست.
صداهایی که میشنوی، گاهی پژواک دروغیاند که حقیقت را در سایه پنهان کردهاند.
دنیای پیرامون، پر از تصویرهای ساختگی، کلمات نیمهتمام، و روایتهاییست که هرکس از زاویهای متفاوت میبیند و میسازد.
در میانهی این هیاهو، واقعیت میتواند فریبنده باشد؛ لبخندی که از درد میآید، آرامشی که از ترس زاده شده، یا تصمیمی که از روی اجبار گرفته شده و نه آگاهی.
اما حقیقت، چیزیست ژرفتر… نه در قاب تصویر، نه در سطح صدا، بلکه در عمق احساس، در صداقت دل، و در فهمی فراتر از ظاهر.
و درست در همین نقطه است که انسان میماند میان دو راه:
انتخابی بر پایه آنچه دیده و شنیده،
یا تصمیمی برآمده از درون، از جستوجوی حقیقت در ورای واقعیتها.
سردرگمی از همینجا آغاز میشود؛
از تضاد بین آنچه هست و آنچه باید باشد.
از کشمکش بین چیزی که «مینماید»
و چیزی که «هست».
اما شاید راه درست، نه در فرار از واقعیت باشد، نه در پذیرش کورکورانهی آن؛
بلکه در تلاشی پیوسته برای کشف حقیقت، حتی اگر مسیرش دشوار و پرابهام باشد.
15/06/2025
🌙 ✦ الحسين الغالي ✦
هاجر من أجل مستقبلٍ أفضل،
حاملاً في قلبه الأمل وفي عينيه الحلم...
✨ نجح وتألّق، لكن الموت كان أسرع من كل شيء.
رحيله كسر قلوبنا،
لكن لا نملك سوى التسليم لقضاء الله...
🕊️ رحمك الله يا حسين
وجعل مثواك الجنّة 🤍
وداعًاياحسين #دعاؤنالك #ذكراك خالدة
09/06/2025
درنامهای از دل هوادار فولاد خوزستان
به نام خدایی که فوتبال را آفرید تا جمعههایمان بیهدف نگذرد...
ما هواداران فولاد، سالهاست که پای این تیم ایستادهایم. با بردهایش خوشحال شدهایم، با باختهایش اشک ریختهایم، و در تمام این سالها، نه جایگاه جدول برایمان ملاک بود، نه رنگ و لعاب ستارهها. ما فقط دلمان برای یک چیز میتپد: برای «فولاد»، برای تیمی که هویتش از دل خاک خوزستان، از ریههای پر دود کارگران و از غیرت جنوب میآید.
اما نمیدانیم گناه ما چیست؟ چرا هر فصل، باید منتظر تکرار کابوسها باشیم؟ چرا هر سال، تیممان قربانی بیبرنامگیها، تغییرات مدیریتی دقیقه نودی، و تصمیمات غیرفوتبالی میشود؟ مگر دو فصل پیش را فراموش کردهایم؟ آن روزهای تلخ که تا دقیقه آخر آخرین بازی، نفسمان بند آمده بود و دعا میکردیم که فقط سقوط نکنیم؟
تجربه نشان داده که در دورههایی که این آشفتگیها در باشگاه اتفاق افتاده، بیشترین هزینه مالی نیز بر گردن خود باشگاه افتاده است. از تعویضهای چندباره و تکراری کادر فنی گرفته تا رفتوآمدهای پرهزینهی مدیران، همه و همه باری مضاعف بر پیکر فولاد بودهاند. هزینههایی که نه تنها به رشد باشگاه کمکی نکرده، بلکه منابع انسانی و مالی را هم فرسودهاند.
بنابراین، ما میپرسیم: چرا باید این چرخهی فرساینده تکرار شود؟ وقتی مشکل، مشکل مالی نیست، وقتی بودجه هست و زیرساخت وجود دارد، چرا باید تصمیمگیریها قربانی اختلاف سلیقههای فردی در سطوح بالا شود؟ چرا ما هواداران باید تاوان اختلافنظرهای مدیریتی را پس بدهیم؟
ما از تغییرات مدیریتی بیبرنامه خستهایم. ما از قراردادهای بیسرانجام، از دخالتهای بیمورد، از وعدههای بیوفا خستهایم. فولاد برای ما فقط یک تیم نیست؛ فولاد، بخشی از زندگی ماست.
امید داریم که این درنامه، نه تنها یک فریاد باشد، بلکه تلنگری باشد به آنان که هنوز میتوانند تصمیمی بگیرند، که این تیم دوباره روی پای خود بایستد. نه با بودجه نجومی، نه با ستارههای پرادعا؛ فقط با ثبات، غیرت، برنامه و احترام به هوادار.
با احترام و دلی پر از دلتنگی برای روزهای خوش فولاد
یک هوادار ساده، اما وفادار
و این را به روشنی اعلام میکنیم:
🔴 فولاد را به فولاد برگردانید!
⚫ هوادار، سرمایهای نیست که نادیده گرفته شود!
02/06/2025
سلام،
از فراسوی مرزهایی که شبیه به رویای دست نیافتنی بودند، فروهر تشویقی همچون نوری سوزان در دل شبهای تار زندگی من بدرخشید؛ نوری که هرگز از حضور فیزیکی او نمینمود اما در جانم حک شده بود. هرگز او را از نزدیک ندیدهام؛ نه در کنار میز جلسات، نه در گفتگویی صمیمی، حتی صدای گرم و آرامشبخش او را به گوش ندادهام. با این وجود، نامش چون نغمهای دلنشید، یادآور قدرت ایستادگی و امید در دل من تابید.
اوایل پاکی، زمانی که خود را در میان یک دنیای بیپایان از تاریکی و ناامیدی مییافتم، صدای روح فروهر مانند نسیمی نرم از فراز تاریخ، بر جانم وزید و یادآور این شد که حتی در میان سختترین دورانی که احساس گمشدگی میکردم، راه خروج وجود دارد. داستانش را خواندم، نوشتههایش را با دقت مرور کردم و در هر کلمهاش، اثری از درد، تلاش و پیروزی یافت کردم؛ گویی میفهمید که درد از خودت چه معنایی دارد و در عین حال، چگونه میتوان از آن عبور کرد.
او به عنوان چراغ راهی در مقابل طوفانهای زندگی من ایستاد؛ الگویی از عشق به زندگی و مقاومت در برابر زنجیرهای اعتیاد. هر واژه و هر جمله از او برایم الهامبخش بود؛ انگیزهای برای برخاستن، برای گرفتن نفسهای پاک و برای ساختن زندگانی نو، بدون سایههای تاریک گذشته. حتی اگر هرگز چهره او را ندیده باشم، حضورش در قلب و ذهنم چون یادگاری از یک استاد بیصدا پُررنگ باقی مانده است.
امروز، وقتی خبر فراقش را شنیدم، گویا ستونی از دنیای امید و پاکیهای من فرو ریخت. اما باور دارم که راهی که او برگزید، نوریست که در دلهای هر کسی که مسیرش را دنبال کرده باقی مانده؛ نوری که به ما یادآوری میکند، حتی در غم فروپاشی، دانههای زندگی دوباره شکوفا میشوند.
روحش شاد؛ یادش در هر نفسی که میکشیم، در هر گامی که به سوی فردای روشن برمیداریم، همیشه همراه ماست.