09/02/2022
.
حرف زدن در مورد برابری جنسیتی و رنجهای زن بودن در جامعهی زن ستیز، مثل باز کردن یه زخم کهنه میمونه که همیشه تازه هست.
من در فضای سنتی و مذهبی به دنیا اومدم؛
در جایی بزرگ شدم که پسر با دختر خیلی فرق داشت؛
ما دخترانی بودیم که اختیار یک تار مو و دو میل ناخنمون رو هم نداشتیم...
نه توی مدرسه نه بیرونش...
کلا آزادی معنی نداشت...
نه توی کودکی، نه نوجوونی، نه جوونی...
منم مثل اکثر اون نسل، تا یه سنی فقط بلد بودم با تاج قربانی خودمو توجیه کنم و به هر چیزی نمیرسیدم جوری به تاجم اشاره کنم که همه بگن آخی عزیزم حق داری همینم که هستی شاهکار کردی...
ولی از یه جایی فهمیدم باید این تاج رو بذارم زمین و آغازگر زندگی خودم باشم؛
اگر دهههای طلایی زندگیم توی حسرت گذشت، دلیل نمیشه سالهای بعدیش رو بیخیال بشم؛
تصمیم گرفتم دهههای بعدی رو به دوران پلاتینی زندگیم تبدیل کنم...
باور داشتم که هیچ وقت برای شروع و ساختن دیر نیست...
پس شروع کردم به ساختنِ جدیِ زندگیِ دلخواهم...
مهاجرت کردم...
نه به یک جغرافیای دیگه...
بلکه از مینای قربانی به مینای آغازگر...
اینا رو گفتم واسه اینکه بگم دردِ زن بودن تو این جامعه رو با تمام وجود لمس کردم ومیفهمم...
وصف این درد، چیزی ازش کم نمیکنه. باید عامل ایجاد درد رو بتونیم پیدا کنیم و از بین ببریم...
عامل این درد جهله، نه صرفا جهلِ مردان که بیشتر خود ما زنان،
اول باید به تغییر ساختارهای ذهنی جامعهمون بپردازیم...
آیا زنهای جامعه ما به حقوق خودشون آگاه هستن؟
آیا خودشون رو لایق دریافتش میدونن؟
آیا خود زنها به فرزندان پسرشون نگاهی برابر با فرزندان دختر دارن؟
خود زنها برای مراجعه به پزشک، مربی و یا استاد و.... به سراغ یک مرد میرن یا یک زن؟ یا براشون جنسیت فرقی نداره؟
اگر برای یک سفر بین شهری، راننده زن باشه، یا سوار هواپیما که میشن بفهمن خلبان خانم هست چه حس و چه برخوردی دارن؟
اگر بشنون در یک زندگی مشترک خطایی اتفاق افتاده و خانم خطا کرده باشه، در برابر وقتی که آقا مرتکب خطا شده چقدر قضاوت متفاوتی دارند؟
و...
جواب این سوالات خیلی مهمتر از بحث با مردهای جامعه هست برای تفهیم حقوق زنان...
اصلاح قوانین وقتی اتفاق میافته که اکثریت جامعه به حداقلِ آگاهی رسیده باشن...
به جای دشنام به تاریکی باید شمعی روشن کرد...
هر کس به اندازه وسع خودش باید در نشر آگاهی بکوشه...
اول از خودمون شروع کنیم...
اولین قدمت در این مسیر چیه؟
برام بنویس
#دلنوشته #کوچینگ #آگاهی #موفقیت #زن #انسانیت
28/05/2020
.
مدتها بود که چند تا کبوتر تو تراس خونمون لونه کرده بودن. جوجههاشون در امنیت کامل به دنیا اومدن و هر روز با روشن شدن آسمون از صدای جیکجیکشون بیدار میشدم.
تو این چند ماه اصلا نرفتم توی تراس تا احساس امنیت کنن، ولی یه روز با خودم گفتم چرا اینا بزرگ نمیشن؟! چقدر خودشون رو میکوبن به در و پنجره...
خلاصه دل به دریا زدم و پرده رو کنار زدم دیدم دوتا کبوتر نسبتا بزرگ گوشه تراس کز کردن و چسبیدن به هم.
خوب که دقت کردم دیدم صدای جیکجیک از ایناست!!!
آروم درو باز کردم، ترسیدن و رفتن لب تراس...
درو باز گذاشتم و مشغول تمیزکردن خونه شدم ولی حاشیه امنشون به هم خورد و مجبور شدن بپرن.
فرداش که برگشتن صداشون عوض شده بود!
با خودم فکر کردم که آدما هم دقیقا همینطوری هستن. تا وقتی خودشون روپای خودشون نایستن، تا وقتی خودشون بال نزنن و پرواز رو تجربه نکنن به بلوغ نمیرسن.
تا وقتی نشستی که یکی دیگه نیازهات رو پاسخ بده، یکی دیگه امنیتت رو تامین کنه، یکی دیگه تو رو به آرزوهات برسونه، دقیقا مثل این جوجههایی هستی که اندازهی مادرشون شدن ولی هنوز میلرزن و واسه آب و دونه جیکجیک میکنن.
از جات بلند شو، منتظر هیچ کسی نباش تا دستت رو بگیره. مسئولیت زندگی، خوشبختی و رسیدن به آرزوهات رو بپذیر. خودتو باور کن... بالهات رو روی شونههای خودت رشد بده تا برای پرواز محتاج هیچ کس نباشی.
#دلنوشته #بلوغ #رشد #پرواز #وابستگی #حاشیه #خوشبختی #آرزو #رشد #امنیت
26/05/2020
.
امروز خبر رو همه خوندیم. خیلیا شروع کردن به پست و استوری کردن این فاجعه و غصه خوردن و غُر زدن به زمین و زمان و مقصر پیدا کردن.
غافل ازینکه همهی ما مقصریم...
هر کدوممون به اندازهی خودمون مقصریم...
چقدر به یافتن راهکار برای عدم تکرار این فجایع فکر کردیم؟
چقدر ضربهی داسِ این پدرِ جانی رو در عمق استخوانمون حس کردیم؟
آیا به این فکر کردیم که خودمون چند نفر رو تا حالا قربانی کردیم؟
به چند نفر تحمیل کردیم که طبق خواستهی ما زندگی کنن؟
به چند نفر تحمیل کردیم که در رنج باشن تا ما راحت باشیم؟
چقدر فکر میکنیم که فکر و اعتقاد ما درسته و بقیه در اشتباهن؟
چقدر ادای روشنفکرا رو در میاریم، ولی طبق متحجرترین قاعدهها زندگی میکنیم؟
چقدر برای دیگران حق انتخاب قائلیم؟
چقدر در برابر ظلم سکوت میکنیم و حاضر نیستیم برای شکستن قالبهای کهنهی ذهن خودمون و دیگران هزینه بدیم؟
و
هزاران سوال دیگه...
اگر کسی واقعا دلش شکسته باید برای ارتقای شعور اجتماعی و رشد فکری خودش و جامعه کاری کنه.
تا انفعال از بدنهی جامعه جدا نشه، هر روز شاهد یک فاجعهی جدیدیم.
" من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه برمیخیزند
من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی، چه کسی برخیزد؟! "*
*
#دلنوشته #انفعال #انتخاب #راهکار #فاجعه
24/05/2020
.
خواندن نامههای سهراب حس عجیبی برام داره. انگار با زبان دیگهای حرف میزنه. یک زبان فراتر از زبان ما...
و شاید با زبانی فراتر از زمان ما...
هر چه هست سرود استعلای درونه.
نوش جانتون همراهان عزیز من🥰
بخونید و دریافتهای قشنگتون رو برام بنویسید. 🥰
جام وجودتون سرشار از سرور و آگاهی🙏🌺
#نامه #رشد #شکوفایی #آگاهی #سرور #زبان #خودآگاهی #جوانه
25/04/2020
.
سلام دوستان
در ویدئو دو پست قبل، معرفی کرونا ویروس و راههای ایمنی در برابرش رو از زبان نیما شنیدید😄
به مدل صحبتش دقت کردید؟ تلفظهاش عین پدرش هست و جملات، میمیک صورت و حرکات بدنش موقع صحبت، تلفیقی از زبانِ بدن من و محمد.🥰
همونطور که براتون گفتم هیچ کس بهش یاد نداده بود که چطور صحبت رو شروع کن و چی بگو. تصاویری که دیدید کاملا بداهه بود.
این چه پیامی برای ما داره؟؟
بچهها در تمام موارد نیاز به آموزش مستقیم ندارند.
برای ایجاد خیلی از توانمندیها در کودکان، تنها کاری که لازمه انجام بدیم ایجاد و تقویت اون توانمندی درخودمونه.
نیما زبان انگلیسی رو از پدرش و شخصیتهای کارتونی یاد گرفته و زبان بدن و فن بیان رو از من و اساتیدی که ویدئوهاشون رو میبینم. بدون اینکه من یک جمله براش توضیحی داده باشم.
این جنبهی خوب قضیه هست. ولی همیشه چیزهای خوب تقلید نمیشن. مدل مواجههی ما با موقعیتهای خشم، استرس، خستگی، گرسنگی، غم، شادی، سپاسگزاری و.... همه و همه الگوی رفتاری کودک رو شکل میده.
به قول دکتر سیلوانوس یکی از برجسته ترین روانشناسان آمریکایی: "تربیت کودک سالها پیش از تولدش شروع میشه."
پدرها و مادرها درکنار مطالعهی کتابهای تربیت کودک و حتی قبل از اون، باید به صورت جدی برای خود شناسی، خودسازی و توسعه فردی تلاش کنن.
بچهها از رفتارهای ما میآموزند نه از انبوه اندوختههای ذهنی ما.
#کوچینگ #مشاوره #خودشناسی #الگوبرداری
24/04/2020
.
سلام دوستان
در ویدئو قبلی خیلی از شما عزیزان درباره نحوهی آموزش نیما و تربیت کودک دوزبانه ازم سوال کردید. با اینکه قبلا براتون نوشته بودم ولی برای اون عزیزانی که پستهای قبل رو ندیدن دوباره داستانمون رو میگم🥰
از وقتی فهمیدیم قراره مادر و پدر بشیم، تصمیم گرفتیم روی چیزهایی سرمایهگذاری کنیم که کاتالیزور خوبی برای رشد ذهن و پرورش استعدادهای نیما باشه. یکی از مهمترین چیزها این بود که دغدغهی یادگیری زبان انگلیسی رو ازش بگیریم تا در آینده به راحتی بتونه از بهترین منابع اطلاعاتی دنیا بهرهمند بشه و ارتباطاتش محدودیتی نداشته باشه. این پروژه رو از اولین باری که در شکمم بود و محمد باهاش حرف زد شروع کردیم و تا امروز که چهار سال و هشت ماهه شده حتی یک بار هم باهاش فارسی صحبت نکرده.
با وجود تمام تمسخرها و قضاوتهایی که شدیم مقاومت کردیم، من صد در صد فارسی باهاش حرف زدم و محمد صد در صد انگلیسی.
تلویزیون رو کلا فراموش کردیم و کارتونهای مورد تایید رو، از دو سالگی، با زمان محدود ولی با زبان اصلی براش گذاشتیم.
با همین روال نیما کاملا دوزبانه شد. بدون هیچ کلاس و هزینهی خاصی.
این امکان برای همهی شما عزیزان فراهم نیست ولی روشهای موثری هم برای شما وجود داره که بتونید ذهن بچهها رو از کودکی با زبان انگلیسی آشنا کنید.
برای اطلاعات بیشتر میتونید از متخصصین این حوزه کمک بگیرید، مثلا از آقای دکتر علی امینی و گروه تخصصیشون برای پرورش کودک دوزبانه و یا دکتر مهرداد مولودی که از بهترینهای این حوزه هستند و یا خیلی از متخصصین دیگه.
در پست بعدی درسهایی که از سخنرانی نیما گرفتم رو میگم🥰
#آموزش #پرورش